الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
26
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
فى المثل : وجوب اكرام در اكرم العالم به لحاظ وصف علم است نه اينكه ذات آن فرد داراى خصوصيتى باشد كانّ مىگوئى : اكرم فلانا لعلمه . و لذا : در ما نحن فيه نيز كه گفته است : ابقاء ما كان معنايش اين است كه : ابقاء چيزى كه اين صفت را دارد ، قبلا بوده است و اين كون و بودن در سابق علّت آن حكم به بقاء است ، كانّ مىگوئى : ما كان لاجل انّه كان متيقّنا سابقا . * غرض حضرت شيخ از ( و الى ما ذكرنا يرجع تعريفه فى الزّبدة بانّه . . . ) چيست ؟ اشاره به تعريف جناب شيخ بهائى در كتاب زبده است از استصحاب كه فرموده : استصحاب عبارتست از : ثابت نمودن حكم در زمان دوّم ، با اعتماد بر ثابت بودن آن در زمان اوّل ، كه اين تعريف برمىگردد به تعريف اوّل . سپس جناب شيخ مىفرمايد : و بلكه محقّق خوانسارى نسبت داده است به اصوليين اماميّه كه گفتهاند : استصحاب ثابت كردن حكم است در زمانى ، به جهت وجود داشتن آن حكم در زمان سابق برآن . * غرض جناب شيخ از عبارت ( و ازيف التعاريف . . . ) چيست ؟ اشاره به چهارمين تعريف از مرحوم ميرزاى قمى صاحب قوانين است كه فرموده : الاستصحاب كون حكم ( مثلا وجوب ) او وصف ( مثلا عدالت ) يقينى الحصول فى الآن السابق ، مشكوك البقاء فى الآن اللاحق . به عبارت ديگر : استصحاب عبارتست از : حكم يا وصفى كه در زمان و آن پيشين حصولش يقينى بوده ، و لكن در آن و زمان بعدى از حيث بقاء مشكوك است . * چرا به نظر جناب شيخ تعريف مذكور سستترين تعريف از استصحاب است ؟ زيرا : ايشان با اين بيان ، مورد و محل و مجراى استصحاب را تبيين كردهاند يعنى تبيين كردهاند كه : استصحاب ، در مواردى به كار مىرود كه حكمى و يا وصفى قبلا يقينى بوده و اكنون مشكوك است ، لكن بيان نفرموده كه خود استصحاب چيست ؟ * مراد از ( و لذا صرّح فى المعالم . . . ) چيست ؟ اين است كه : جناب شيخ ، سخن صاحب معالم و شهيد ثانى را گواهى بر اشكال و ايراد خود بر تعريف جناب قمى ( ره ) گرفته است ، چرا كه اين دو بزرگوار فرمودهاند : محل استصحاب عبارتست از اينكه : حكمى در زمان گذشته ثابت شده و در زمان آينده دليلى بر انتفاء آن حكم وجود ندارد ، و ما